تبلیغات
«تـــــكــســوار حـــــجــــــاز» - خطبــه فدكیــه4

و سپس در حالی كه آثار ضعف و درماندگی بر او مستولی شده بود گفت :
«اینك این مسلمانان بین من و تو حكم كنند ! این قلاده ‏ای است كه آنان بر گردنم آویخته ‏اند.» گویی همه مرده بودند. صدایی از كسی در نمی ‏آمد. برای فاطمه (س) نیز رمقی نمانده بود. گفتگو های پی در پی و سخنان بی اساس ، او را خسته و درمانده كرده بود و درد تنهایی و غربت نیز به جانش ریخته بود. با نا امیدی نگاهی به مردم افكند و آخرین شكوه‏ های خود را در قالب كلماتی سراسر سرزنش چنین بیان كرد :

«ای مردمانی كه برای شنیدن سخن بیهوده شتابانید و كردار زشت و زیان ‏آور را نادیده می‏ گیرید. آیا در قرآن نمی‏ اندیشید یا آنكه بر دلها مهر زده شده است ؟! بی ‏تردید اعمال زشت ، قلب هایتان را تیره و تار كرده است و گوش ها و چشم هایتان را فرا گرفته است. چه بد آیات قرآن را تأویل می‏ كنید و بد مسیری را به او [ابوبكر] نشان دادید ... به خدا قسم تحمل این بار گران ، برایتان كمرشكن است و پایان آن نیز ، چیزی جز بدبختی و تیره ‏روزی نخواهد بود و هنگامی كه پرده ‏ها برداشته شود و اعمالتان آشكار گردد ، خود را میان زیانكاران خواهید یافت.»

سخنان آتشین فاطمه (س) پایان یافت ، اما غم و اندوهش دو چندان شد. دلش به شیشه ‏ای می‏ مانست كه از بلندی افتاده و هزار تكه شده باشد. شكوفه‏ های امید كه او را به مسجد كشانیده بود ، اینك پژمرده شده بودند. هر چه چشمان غم بارش سیل جمعیت را می ‏نگریست ، آشنایی نمی ‏یافت. به گُلی می ‏مانست كه در میان هزاران خار گرفتار شده باشد. بی ‏آنكه دیگر چیزی بفهمد ، سرخورده و پریشان از مسجد خارج شد. از اینكه می ‏دید ، تنها پس از چند روز به بانویی درمانده و غریب تبدیل شده است ، احساس تلخی داشت.

علی(ع) در آستانه درِ خانه با بی ‏صبری انتظار همسرش را می‏ كشید. چشم به راه فاطمه (س) بود. آیا فاطمه (س) توانسته بود ، حق خود را باز ستاند ؟ آیا مهاجر و انصار ، دست یاری به سوی او دراز كرده بودند ؟ آیا سخنانش پیرامون خلافت در مردم تأثیر گذارده بود. ناگهان وجود مقدس فاطمه (س) در مردمك چشمان علی (ع) درخشید و چون دشنه ‏ای ، رشته افكارش را گسیخت. در برابر خود ، بانویی را می ‏دید كه افسرده و غم زده ، به سوی او گام بر می ‏دارد. آثار ضعف و خستگی بر پیكرش سایه افكنده است.

هنگامی كه نگاه فاطمه (س) در نگاه علی (ع) گره خورد ، گویی در میان عالم خاكی ، كسی را یافت كه حرف او را می فهمد ، دركش می ‏كند و می‏ تواند با او همدردی كند. درمسجد و در میان هیاهوی دنیاپرستان ، آنچنان روح و روانش خسته و آزرده شده بود كه با دیدن علی ، به یكباره عقده دلش را رها كند تا در ژرفای مهر و عاطفه او آرام گیرد. از سوی دیگر جهانیان نیز باید به خوبی علی(ع) را بشناسند و دریابند كه چه كسی را از خلافت، دور داشته ‏اند و آیا علی (ع) كوتاهی كرده است؟!

«ای پسر ابی‏طالب ! آیا همانند جنینی در شكم مادر ، چله‏ نشین شده ‏ای و در پرده اتهام ، خود را خانه‏ نشین كرده‏ ای.
تو شاه‏ پر های بازهای شكاری را در هم شكستی ، اما اكنون ، پرهای كوچك [دشمنان ناچیز] تو را عزلت ‏نشین كرده است. این پسر ابی ‏قحافه است كه هدیه پدر و قوت زندگی فرزندانم را از من دریغ كرده است.
او آشكارا با من دشمنی كرد و لجاجت و عناد را برگزید تا آنجا كه حمایت قبایل اوس و خزرج و مهاجرین را از من باز داشت. مردم روی از من برگرداندند و یاوری مرا یاری نكردند. در حالی كه خشم را به شدت فرو می ‏بردم از خانه خارج شدم و بی ‏هیچ نتیجه‏ ای بازگشتم ... ای كاش قبل از این همه ظلم و خواری ، مرده بودم. از اینكه با تو اینگونه سخن می‏گویم از خدا طلب بخشش می‏كنم.
از این پس وای بر هر صبحی كه خورشید در آن طلوع كند. پناه من از دنیا رفت و بازوانم ناتوان گردید. من تنها به پدرم شكایت می ‏كنم و از خدای بزرگ یاری می ‏خواهم. پرودگارا! تو از همه قدرتمندتری.»

چكامه ‏های غم ‏آلود فاطمه (س) قلب علی (ع) را به آتش می ‏كشید. می ‏دانست ‏درد دین و غمِ انحراف امت است كه او را این چنین بی ‏تاب كرده است و شعله ‏های حیات مادی را ذره ذره از وجودش بیرون می‏ كشد. نگاهی آرام و مطمئن به چهره فاطمه (س) افكند و با لحنی مهربان و پرعطوفت فرمود :

«فاطمه جان! شایسته تو نیست كه وای بر من بگویی ، بلكه آن كس كه برتو ستم كرده است ، سزاوار سرزنش است.
ای دختر رسول خدا ! غم و اندوه را از خود دور كن. [بدان] من در دینم ، همچنان استوارم و در حد تواناییم مضایقه نكرده ‏ام ... بدان كه در مقابل آنچه از تو دریغ كرده ‏اند ، خداوند بهترش را به تو عطا خواهد كرد. پس برای خدا صبر كن!»

سخنان علی (ع) آبی بر آتش دل فاطمه (س) بود. آهنگ كلامش ، آرامشی فرح‏ بخش را برای فاطمه ارمغان آورد و سپس فاطمه (س) فرمود : خداوند مرا كفایت می‏كند.

پاورقی ها:

1ـ كنایه از ضعف شدید آنان است.

2ـ ابن ‏ابی ‏الحدید كه خود از اهل سنت است، پس از سخنان فاطمه(س)، سخنانی را از خلیفه نقل می‏كند، كه قلم از بازگویی آنها شرم دارد. شرح نهج ‏البلاغه، ابن ‏ابی‏ الحدید، ص214 و 215، دارالاحیاء الكتب‏العربیة.



تاریخ : دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 | 10:55 ق.ظ | نویسنده : بی نام | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.