تبلیغات
«تـــــكــســوار حـــــجــــــاز» - یـــك استــكان یـــادخـــدا!

شیطان

اندازه یک حبّه قند است

گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما

حل می شود آرام آرام

بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم

و روحمان سر می کشد آن را

آن چای شیرین را

شیطان زهرآگین ِدیرین را

آن وقت او

خون می شود در خانه تن

می چرخد و می گردد و می ماند آنجا

او می شود من

طعم دهانم تلخ ِتلخ است

انگار سمی قطره قطره

رفته میان تار و پودم

این لکه ها چیست؟

بر روح ِ سر تا پا کبودم !

ای وای پیش از آنکه از این سم بمیرم

باید که از دست خودت دارو بگیرم

ای آنکه داروخانه ات

هر موقع باز است

من ناخوشم

داروی من راز و نیاز است

چشمان من ابر است و هی باران می آید

اما بگو

کِی می رود این درد و کِی درمان می آید ؟

شب بود اما

صبح آمده این دوروبرها

این ردپای روشن اوست

این بال و پرها

لطفت برایم نسخه پیچید :

یک شیشه شربت، آسمان

یک قرص ِخورشید

یک استکان یاد خدا باید بنوشم

معجونی از نور و دعا باید بنوشم


شعر از عرفان نظرآهاری




تاریخ : پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 | 06:19 ق.ظ | نویسنده : بی نام | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.