تبلیغات
«تـــــكــســوار حـــــجــــــاز» - نشكن، نمیگویم!!

یكی از علما نقل میكرد:درمشهدبه تحصیل علوم دینی وحوزوی اشتغال داشتم،

یكی از طلبه ها كه از دوستان من بود بیمار شدو

بیماریش به قدری شدید شد كه به حالت مرگ افتاد

دراین هنگام ما اورا تلقین میدادیم

به او می گفتیم:بگو«لااله الاالله»«الله اكبر»

او در پاسخ میگفت:نشكن،نمیگویم

ما تعجب كردیم از این رو كه او طلبه خوبی بود

 راز چیست كه پاسخ مارانمی دهد وبه جای ان سخن بی ربطی به زبان می آورد؟

تا اینكه لحظاتی حالش خوب شد از او پرسیدیم

چرادربرابر تلقین ما می گفتی :نشكن نمیگویم رازش چیست؟

در پاسخ گفت اول ان ساعت مخصوص مرا بیاورید تا بشكنم

 تا بعد ماجرا را برایتان تعریف كنم

ساعتش را نزدش آوردند وبه او دادند

او گفت:من به این ساعت علاقه بسیار داشتم هنگام احتضار شنیدم

شما به من می گویید :بگو :

لا اله الا الله و...

ولی شخصی(شیطان)در برابرم ایستاده بود وهمین ساعت را دردست داشت

 ودست دیگرش چكش بود وآن را بالای سر ساعت من نگه داشته بود

می خواستم جواب شما را بگویم وهمنوا با تلقین شما ذكرخدا به زبان بیاورم ولی

آن شخص به من می گفت: اگرالله اكبر ولا اله الا الله بگویی ساعت تو را میشكنم

 من هم چون آن ساعت را بسیار دوست داشتم

 به او می گفتم: «نشكن ،نمیگویم»

 



تاریخ : چهارشنبه 24 خرداد 1391 | 07:28 ب.ظ | نویسنده : بی نام | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.